الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
203
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
( 1 ) فصل نوزدهم / ذكر وقايع عاشورا و صفآرايى لشكر از دو جانب و احتجاج امام عليه السّلام بر اهل كوفه بامداد امام عليه السّلام با اصحاب نماز بگزاشت و براى خطبه برخاست و بايستاد و خداى را سپاس گفت و ستايش كرد و اصحاب خود را گفت : خداى عزّ و جلّ خواست شما و من كشته شويم بر شما باد صبر كردن . و اين روايت را مسعودى در اثبات الوصيّة آورده است . [ 1 ]
--> [ 1 ] جدّ من مرحوم آخوند ملّا غلامحسين - رحمه اللّه - از قول امام عليه السّلام خطاب به اصحاب گويد : بياران سراييد پس شهريار * كه اى شير مردان اژدر شكار سيهجوشن خويش بر تن كشيد * بگردم حصارى ز آهن كشيد به چنگ اندر آريد روئينه گرز * به خفتان بپوشيد خود يال و برز به آهن گسل تيغ دست آوريد * سر خصم در خاك پست آوريد دليران به فرمان فرخنده شاه * بتارك نهادند ترك سپاه همه داده مر جنگ را ساز و برگ * بر آراسته پيكر از چرم كرگ در آن دشت كين گرد تا گرد شاه * يلان پره زن همچو هاله به ماه مهين پور فرّخ محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه مهر * بتابش ز عكس رخش بر سپهر گل باغ دين غنچه ناشكفت * پى پاسخ خار بستان بگفت بگردون دين ماه تابان منم * به چرخ هنر مهر رخشان منم مرا شير يزدان همايون پدر * بهين مادرم دخت خير البشر سحر دم كه دوشيزگان سپهر * زرينه برفع نهفتند چهر شما هر يكى را زبرنا و پير * ببايد كمند و كمان تيغ و تير ميانها پى كين ببنديد تنگ * بپولاد يا زيد روئينه چنگ پى كينه پاينده داريد پى * مخواهيد رنج جهاندار كى بفرمان فرمانده خويشتن * به خفتان آهن نهفتند تن سراسر نهنگان روشن روان * سراپا بدرياى آهن نهان روان شد جهاندار و گردان ز پى * همه گام زن جانب گام وى